این است سبک "انسان بودن" در زندگی (از "شیعهی اسمی" تا "شیعهی رسمی")
شهادت امام محمد بن علی (باقرالعلوم) ع- مشهد - ۱۴۰۳
بسم الله الرحمن الرحیم
عرض سلام محض برادران و خواهران عزیز.
روز شهادت امام باقر(سلامالله علیه) هر مورد دیگری که صحبت کنیم، بیجاست. یک بخشی از گفتمان انقلاب، سبک زندگی است. اصلاً دعوای اصلی هم سر سبک زندگی است. بعضی فرمایشات امام باقر(ع) در باب سبک زندگی را به گفتوگو بگذاریم. در منقبت آنها ذکر مناقب میکنیم، ذکر مصائب میکنیم، یکی یقه ما را بگیرد و بگوید ذکر مصیبت کی را داریم میکنیم؟ اگر الان ایشان بود، فرقش با وقتی که نباشد چیست؟ و اینها چطوری زندگی کردهاند که با بقیه فرق داشته است. معلوم میشود این زندگی درست است، برای بقیه غلط است.
اصلاً فرق شیعه با بقیه چیست؟ فرق سبک زندگی ما مسلمانان با کفار چیست؟ چون معمولا همانطور که کفار زندگی میکنند، ما هم تقریباً خیلیهایمان همانجوری زندگی میکنیم. فقط ما حرم امام رضا مثلا میرویم، آنها یا به کلیسا یا به مقر حزب کمونیست یا به خانقاه یا به بتخانه میروند. همین کارهایی هم که ما انجام میدهیم، آنها هم در آنجا انجام میدهند. بقیه زندگی ما کلاً مثل هم است. یعنی در بازارهای ما دروغ و گرانفروشی و کلاهبرداری کمتر از کفار نیست. رابطه موجر و مستاجر، رابطه خریدار و فروشنده، رابطه کارگر و کارفرما و همسایه با همسایه مثل آنها هستیم.
همان قدر دعوا است، دادگاهها پر از پرونده است، زندانها پر از زندانی است، طلاق، اینها ما اگر ما کمتر از جامعه غیرمسلمان اینها را داریم. معلوم میشود خیلی فرقی نمیکند که حالا امام باقر باشد یا نباشد. امام رضا باشد یا نباشد، خیلی فرقی ندارد. فقط همین زیارت میآییم. سبک زندگیشان تفاوتها گاهی در حد تضاد دارد. اصلاً بینش ما به زندگی و مرگ فرق میکند با اینها. یک چیزهایی را ما سود میدانیم در حالی که آنها ضرر میدانند. یک چیزهایی را آنها میگویند به نفع شماست، ما فکر میکنیم به ضرر ماست.
به خودمان رحم نمیکنیم. از امام علی(ع) میپرسند آخرالزمان مردم بیدین میشوند، لامذهب میشوند، مسجدها خالی میشود. چه جوری؟ فرمودند نه، مسجدها خواهد بود. مسجدهای شلوغ هم خواهند بود. مسجدهایی که مثل کاخ ساخته شدهاند، اشرافی، زیاد خواهد شد. نمازگزار هم زیاد است. بدنهایشان کنار هم است. قلبهایشان کنار هم نیست. به هم بعد از نماز تقبلالله میگویند، همدیگر را روبوسی میکنند. پوست همدیگر را میکنند در بازار، در زندگی. به هم رحم نمیکنند. مسلمانها اینطوری هستند.
حالا من چند نمونه از امام باقر(ع) میگویم. این انقلاب در واقع گفتمان انسانسازی است. اصل انقلاب اصلاً هدفش انسانسازی است. اگر انسان بیشتر شده باشد، انقلاب موفق بوده است. اگر انسان زیادتر نشده باشد، موفق نبوده است. بعضیها میگویند حالا جنگ، انقلاب، که چی؟ امام میگفت که اولاً که این همه پیروزیهای بزرگ هست میگویید که چی؟ از استبداد و استعمار و آن مفاسدی که از داخل، از اصل حکومت به جامعه پمپاژ میشد، همه اینها به عکس تبدیل شدهاند باز میگویید که چی؟
بعد امام آنجا میگوید که اصلاً فرض کن ما در همه چیز هم شکست خورده بودیم که نخوردیم. شما امروز میبینید دیگر شعارهای انقلاب ما را ۳۰۰ تا دانشگاه در آمریکا با زبان فارسی، فیلم آن را در فضای مجازی دیدید؟ در دانشگاه آمریکا نشسته است، دانشجویان به فارسی میگویند مرگ بر اسرائیل. در ایتالیا هم این اتفاق افتاده است، در ژاپن شده است. ۴۰ سال پیش فقط در ایران پرچم آمریکا و اسرائیل را آتش میزدند. اصلاً جز ایران هیچ کس هیچ جا مرگ بر اسرائیل نمیگفت. حالا در ۱۲۰ کشور جهان آتش میزنند و مرگ بر اسرائیل میگویند.
خب اینها پیروزی است. امام گفت اصلاً یک پیروزی اصلی داریم، اینها در برابرش هیچ هستند. حتی اگر اینجا هم ما شکست بخوریم میارزد. و آن پیروزی، آن این که اگر چند صد هزار انسان تربیت شد، فرض کنیم همهشان هم شهید شدند. این پیروزی بزرگی بود. چون اصلاً هدف خلقت انسان و هدف بعثت انبیاء هر دو یکی است، یعنی فلسفه دین و فلسفه زندگی و فلسفه آفرینش یکی است و آن تربیت انسان است. امام(ره) گفت همین انسانهایی که تربیت شدند، آدمهای پاک و شریف، که بخشی از آنها شهید شدهاند، بخشی از آنها هستند، فداکاری کردهاند و میکنند این بزرگترین پیروزی است. قدرت و ثروت به دست آوردن، هدف این عالم نیست، وسیله است.
اولین نکته، امام باقر(ع) میفرمایند: دنیا بدترین هدف و بهترین وسیله است. چون بعضیها، اغلب ما که هم اینجا رنج میکشیم و هم بقیه را رنج میدهیم، فکر میکنیم دنیا هدف است. و بعد هر جا که از دنیا از دست میدهیم، میگوییم در هدف شکست خوردیم.
یک عدهای هم از آن طرف میگویند دنیا هدف نیست، اصلاً وسیله هم نیست، دنیا اصلاً هیچ مهم نیست. این مضمون که دنیا اگر دنیا را هدف بگیریم، بدترین هدف است. از این بدتر هدفی نیست. اما اگر دنیا را وسیله بگیریم، یعنی سیاست، اقتصاد، زندگی، ازدواج، کار، علم، هنر، تفریح، هرچیزی، وسیله بگیریم و هدف اینجا نباشد، آن وقت بزرگترین پیروزی است. بهترین وسیله است.
این را ببینیم در ذهن خیلیها این است که میگویند آدم مذهبی، معنوی، کمترین فعالیت را در دنیا دارد و مناسک زیادی را انجام بدهد. در ذهن همه دنیا همین است. میگویند هر جای دنیا بروی، میگویند کسی که معنوی است، کسی که مقدس است، میگویند کمتر فعالیت میکند. اصلاً کار نمیکند و مناسک و عبادات او زیاد است. امام باقر میفرمایند که بیحرکتی، سکون، خمود، در تنپروری، سستی و بیهمتی است و هر که را میبینید کمتر فعالیت و کار علمی، کار اقتصادی، کار سیاسی میکند. هر کسی کمتر کار میکند، تنبلتر و مفتخورتر است. معنویتر نیست. اما هر کسی کار خودش را دارد، در رشته خودش. معلم است، کارگر است، مهندس است، کشاورز است، هر کسی خب کار خودش را دارد.
یکی از چیزهایی که از نظر ما معیار دینی، معیار دیندار بودن نیست، پرکاری و پرتلاشی است. این که آنقدر کار کنی که از خستگی بیفتی. امام باقر میفرمایند یکی از علائم مسلمان و مومن این است که هر کسی در هر رشتهای که کار میکند، خستگیناپذیر کار کند. فکر میکنیم عبادت فقط نماز و عزاداری و زیارت و اینها است. امام باقر میفرمایند اینطور نیست. مومن پرکار است.
میگویند یکی از علائم نفاق کسالت و تنبلی است. میگویند کسی که برای کار و زندگی، انگیزه ندارد، همیشه واداده است. مدام میگوید که چی؟ این کار را بکنم که چی؟ آخرش چه؟ برای چه؟ مومن نیست. تظاهر میکند، خودش هم فکر میکند مومن است، ولی این فرد مومن نیست. کسالت و افسردگی سراغ مومن نمیآید.
امام باقر(ع) میگویند اگر دچار کسالت و افسردگی و تنبلی و وادادگی میشویم، یک مشکلی در جهانبینی ما و در ایمان ما هست. میفرمایند مومن هر جا برود، سازنده است. نمینشیند. در روایت هم هست که حضرت یوسف در زندان افتاده است. برعکس همه که در زندان وا میدهند و بیانگیزه، افسرده میشوند، یا مثل وحشی مثلا به جان هم بیفتیم یا هر کسی یک گوشهای کثافت، فلان اینها. حضرت یوسف در روایت دارد که تا آمد به نظافت زندان شروع کرد. و به بقیه هم تقسیم کار کرد. هر کسی مسئول چه کاری باشد. آدمهای واداده افتاده، همه مرتبه پرانرژی. احساس مسئولیت. گفت در زندان هیچ کار نمیتوانی بکنی؟ بلند شو زندانت را تمیز کن. ما داریم اینجا زندگی میکنیم. یک نظم و حیاتی را داد. این یک علامت است.
امام باقر(ع) میفرمایند آباد کردن، تولید ثروت، تولید قدرت، تولید علم، تولید انگیزه و نشاط. این از بزرگترین فضیلتها است و اینها در حکم عبادت خدا است. دیگران را از وادادگی و افسردگی خارج کنید. لب و لوچهتان آویزان بشود، یک گوشهای بنشینید بگویید ما مشکل داریم. نمیشود. خراب شد. به درد نمیخورد. میفرمایند این علامت بیایمانی است. مومن افسرده نمیشود. حالا یک بیماری افسردگی داریم که مربوط به هورمون و غده است حساب آن جدا است، آن بیماری است. ولی منشأ اغلب این افسردگیها و ناراحتیهای و مشکلات ما، همین است که ایشان میگویند. عبادت فقط مناسک نیست. آباد کردن فضیلت و عبادت است. میگویند جایی میروی، میبینی سنگی، خاری، زبالهای سر راه است. همه میآیند، دور میزنند و میروند. هیچ کس نمیایستد آنجا را درست کند. چون میگوید من یک بار دارم از اینجا رد میشوم. به من چه؟ میگویند مومن میگوید که ولو من یک بار دارم رد میشوم، ولی بقیه دارند دائم از اینجا رد میشوند. میایستد، آن زباله و موانع را برطرف میکند، جاده را صاف میکند و میرود. امام میگویند او مومن است. آن کسی که میگوید به من چه، مشکل من نیست، به من چه؟ من کار دارم. میفرمایند این فرد جزو ما نیست. کسی با و جزو ماست و در آخرت با ما است، کسی است که هر جا میرود، ببیند یک مشکلی است، بگوید این مشکل بقیه مشکل من است.
شنیدهاید خود ایشان در بیابان مشغول کشاورزی بودند، در آن هوای گرم تابستان مدینه که از گرما، آن ساعت اصلاً کسی بیرون نبود. خودش خودش را خیلی آدم معنوی میدانست. حالا تا حدودی هم بوده است. میگوید هوا هم خیلی گرم بود. دیدم دو- سه نفر در آفتاب دارند کار میکنند. کشاورزی و عرق میریزند. گفتم بروم آنها را نصیحت کنم که دنیا اینقدر نمیارزد که سر ظهر تابستان باز رها نمیکنید. آمدم دیدم امام باقر(ع) هستند با کارگرها و اینها دارند کار میکنند. گفتم جدّ شما علی است که ذرهای تمایل به دنیا و سود و پول و اینها نداشت. آخر شما یک آدم عالم، ملا، باسواد، اینها معنوی، اینها. در شأن شماست سر ظهر آفتاب اینجا بیایید؟ اگر همین الان بمیرید، در چه حالی مردید؟ به خدا چه میگویید؟ میفرمایند آن علی که تو از او حرف میزنی، نخلستانهای بزرگ اطراف مدینه را او بنا کرد. با دسترنج خودش هزار برده را آزاد کرد. نهضت آزاد کردن بردگان. بردهها را میخرید، تربیت میکرد، آموزش میداد، کار به آنها یاد میداد، آزاد میکرد. اگر الان من بمیرم، در حال عبادت خدا مردهام. چون دارم تلاش میکنم برای تولید اقتصاد، تولید ثروت که هم خانوادهام و کسانی که تحت تکفل من هستند، رفاه و امنیت اقتصادی داشته باشند. تحقیر نشوند، گرفتار نشوند، سرشان را بالا بگیرند، محتاج جنابعالی نشوند. و این عبادت، جهاد مقدس است. مازاد بر این هم به گرسنگان، به فقرا، به بردگان، به بچههای بیسرپرست کمک کنیم. اتفاقاً بهترین وقت برای مردن همین الان است. من سرم بالا خواهد بود و به محضر خدا عرض میکنم در حال عبادت مردهام. این افتخار است. مثل رزمندهای که در جبهه شهید شده است. اینجور. میگوینند کار در حین کار مردن مثل شهید شدن در خط مقدم جبهه است. میگویند همانطور که خون شهید مقدس است، عرق کارگر مقدس است. یعنی کسی که دارد کار میکند، مفتخور نیست.
باز در روایت از امام باقر(ع) باز دأب خیلی از ماها خلاف این است. در ذهن ما این است که یک شغلی را برای خودمان یا بچههایمان گیر بیاوریم و تا میشود کمتر کار بکنیم، بیشتر بخوریم! این در ذهن همه هست. یعنی میگویند آن کسی زرنگ است که زود مثلا بتواند خودش، بچهاش را یک جایی بچپاند. حقوق ثابت خوب داشته باشد. یک جایی، یک کاری، فلان، ارتباطات، تماسها، حقوق تضمین شده، اضافه حقوق، فلان، کجا امکانات آن بیشتر است، کمتر کار کنیم.
امام باقر(ع) میفرمایند این تفکر کمتر کار کنیم، بیشتر بخوریم، این را هم که انحراف از خط ماست. فرمودند مومن، مسلمان، شیعه ما دنبال کمتر کار کردن و بیشتر خوردن نیست. نگاه میکند چه کاری برای جامعه مفیدتر است. کدام کار است که بقیه از آن فرار میکنند؛ و حاضر نیست سود یا پولی بگیرد که در ازای او خدمتی نکرده است. میگویند مومن کسی است که به اندازهای که خدمت کرده، کار کرده، پول میگیرد. این را هم ما معمولاً قبول نداریم. یعنی در سبک زندگی ما این نیست.
مرحوم پدر ما(رحمت الله علیه) میگفت که اخویهای ما کشاورزی میکردند. کارشان هم سخت بود. یکی از اخویهای ما که تمام دوران جنگ هم جبهه بود. بعد در کشاورزی میگفت که من خب این همه ما در هوای گرم تابستان، زمستان، هوای سرد. آخرش این همه زحمت میکشی، یک وقت ضرر، یک وقت گرفتاریها در ادارات، فلان اینها. سودی که تازه میکنیم خوشحال هستیم میگفت بعضی از آشناها را میبینم کار نمیکنند نشستهاند فقط با این و آن ارتباط دارند، تلفن میزنند. یکی از این میگیرد، به آن میفروشد. واردات، قاچاق, نمیدانم دلالی اینها. با یک معاملهاش به اندازه کل سال من پول در میآورد. هیچ کار هم نمیکند. اصلاً آدم انگیزهاش را از دست میدهد. خب من برای چی باید این همه زحمت بکشم یک دهم این پول درآورم؟ کار او را هم همه میگویند اشکال ندارد. ظاهراً قانونی و حلال است. پدر ما میگفت پولی که بدون خدمت به خلق به دست میآورید، این پول اصلاً حرام است. اتفاقاً خیلی مطلب جالبی است بعد دیدم در روایات امام هست. هر پولی که به دست میآوریم در ازای آن کاری برای امت نکردهایم. حالا هر کس کار خودش را دارد. کار علمی است، کار امنیتی است، کار معرفتی است، اقتصاد است. هر کسی در هر حوزهای کار میکند. کار خانه، خانهداری است. اگر کسی کاری که میکند، میزان خدمتی که به دیگران میکند خیلی کمتر از پولی است که، حقوقی است که دریافت میکند. چه دولتی چه بخش خصوصی. پدر ما میگفتند که من این پول را اصلاً حلال نمیدانم. هر پولی که در ازای آن کاری نشده، حرام است. اصلاً گرانفروشی چرا حرام است؟ برای این که در برابر آن تو کاری نکردهای. داری پول مفت میخوری. غصب چرا حرام است؟ سرقت، دزدی چرا حرام است؟ احتکار چرا حرام است؟ کار نکرده پول اضافی. ربا چرا حرام است؟ ربا هم همین است. ربا یعنی پول، پول بیاورد بدون کار.
امام باقر(ع) میفرمایند آن فرهنگ اقتصادی که میگوید تا میتوانی کار نکن، تا میتوانی بخور. این فرهنگ شرک است. فرهنگ اهل دنیاست. اگر کسی واقعاً به خدا و آخرت ایمان دارد و اگر کسی ما را قبول دارد، پولی که در ازای آن کاری نکرده، نباید بگیرد. پولی که گرفتی، باید بگویی در ازای آن چه کار کردهای. هر کاری میکنی، از نظافت یک جایی تا معماری یک ساختمانی، تا استخراج یک معدنی، تا تولید مقاله علمی، هر کاری که میکنی.
درس سوم امام باقر(ع) بعضی در ذهنشان این است که کمتر اگر تولید کنیم، ثروت تولید کنیم، خطر فاسد شدن کمتر میشود. امام باقر میگویند در تولید ثروت نیست، در مصرف ثروت است. یعنی آن کسی که میگوید تولید کمتر بکنیم معنویتر هستیم، نه. مصرف کمتر بکنیم معنویتر هستیم. زهد که میگویند زاهد باش، زهد در تولید نیست. زهد در مصرف است. ما فکر میکنیم اگر کسی کار نکند یا کمتر کار کند، یک گوشهای بنشیند، بگویند عجب آدم خوب و بیضرر و بیخطری است. فکر میکنیم این مثلاً معنویتر است. میفرمایند نه. در کار و تولید اسراف در تولید نیست، اسراف در مصرف است. زاهد کسی نیست که کار نمیکند، کم کار میکند. زاهد کسی است که کم مصرف میکند، نه کم تولید بکند. این هم باز در ذهن خیلی از ماها نیست. تولید تا میتوانی بکن. مصرف تا میتوانی نکن. یعنی در حد نیازت بکن، نه بیشتر.
حدیث چهارم از امام باقر(ع) میفرمایند مومن به هرچه که در دنیا دارد، پول، امکانات، قدرت، نفوذ، آبرو، ثروت، قدرت، همه آنها را به عنوان امانت و امتحان خدا به آن نگاه میکند. هیچ کدام از اینها را ملک خودش نمیداند. یعنی در هیچ موردی احساس مالکیت نمیکند. میگوید هیچ چیز برای من نیست. هرچی هست، امانت به من دادهاند، از من میگیرند. به من هم گفتهاند با آن چه کار کن، چه کار نکن. میفرمایند اگر یک کسی الان به شما یک امانتی بدهد، بگوید آقا این امانت پیش شما باشد ببر فلان جا، فلان کار را انجام بده و بعد هم تحویل بده. ما همین کار را میکنیم کار دیگری نباید بکنیم. بعداً که از ما تحویل میگیرند، از کسی طلبی نداریم. اصلاً امانت بوده، مال من نبوده که. به من یک پولی میدهند، میگویند این پول را برو بده به مثلاً فلان خانواده محروم. این پول من نیست که غصه میخورم برای چی من پولم را بدهم به او. اصلاً برای من نیست. به من دادهاند، گفتند بده به او. من این وسط پستچی هستم. امام باقر(ع) میفرمایند که مومن هرچه که دارد، ثروت، قدرت، آبرو، امکانات، میگوید اینها برای من نیست. من مالک نیستم. اینها پیش من امانت است. به من داده شده است. به من هم گفتهاند چه کارهایی با آن بکنم، چه کارهایی نکنم. بعد هم از من پس میگیرند. لذا وقتی که پس میگیرند یا یک چیزی را از دست میدهم، ناراحت نمیشود. در حالی که ما ناراحت میشویم. یا پول یا مقام یا نفوذ یا سلامتی یا هرچه که داریم. ما ناراحت میشویم. من که ناراحت میشوم، شما را نمیدانم. احساس بدبختی میکنیم برای این که نمیفهمیم اینها اصلاً برای ما نیست. انگار یک چیزی را به من دادهاند، گفتند بگذار فلان جا. برای من نبوده است. وقتی یک ثروت و قدرت را به دست میآوری، خوشحال خیلی میشوی. وقتی از دست میدهی، ناراحت میشوی. امام باقر(ع) میفرمایند علت آن این است که فکر میکنی اینها مال توست. و نمیدانیم که ما مالک نیستیم، ما مملوک هستیم. ما هیچ چیز نداریم. هیچچی مال ما نیست. همین بدن ما هم مال ما نیست. این بدن هم مال کرم است. ما داریم چاقش میکنیم برای آنها. این بدن برای ما نیست. سهم آنهاست. یک مدتی استفاده میکنیم، هرچه چاقتر هم باشی، کرمها بیشتر دعوت میکنند. هیچ چیز برای ما نیست. امام باقر میگویند مومن خودش را کاملاً آزاد میبیند. به هیچجا بند نیست. که اگر یک کار بکنم، اموال من چه میشود؟ آبروی من چه میشود؟ خانواده من چه میشود؟ ماشین من چه میشود؟ مقام من چه میشود؟
امام باقر(ع) میفرمایند: وقتی صد تا بند به آدم وقتی وصل است، آزاد نیستی. دائم نگران این است که این را از دست بدهم. این از دست برود. یا آن را نتوانی به دست بیاوری. میفرمایند: همه چیز را به عنوان یک امانت دست خودتان باید ببینید. شما مالک هیچ چیزی نیستی. شما هیچ کارهاید. اگر به اینجا رسیدی، آنوقت میفرمایند: نه از چیزی غصه میخوری، نه میترسی، نه خیلی از خوشحالی جفتک میاندازی. این که قرآن میفرمایند: «لَا تَفْرَحُوا بِمَا آتَاکُمْ» برای این چیزهایی که به دست میآورید، خیلی خوشحال نشوید. موقتی است. «وَلَا تَیْأَسُوا بِمَا فَاتَکُمْ» آن چیزهایی هم که از دست میدهید، غصه نخورید، حسرت نخورید. این تعبیر قشنگی که کارمند بانک که اینقدر پول دست او میآید میشمارد میدهد میرود برای این که میگوید این پول برای من نیست میگیرم و میدهم میرود. اصلاً هیچ چیز این پولها مربوط به من نیست.
امام باقر(ع) میفرمایند که به کل دنیا، ثروت، قدرت، محبوبیت، شهرت، به همه این امکانات، سلامتی، به همه اینها به عنوان امانت و آزمون و امتحان الهی باید نگاه کنید. خب، گفتن این حرفها آسان است. اصلاً نگاه کنید ما تمام این غم و غصه و ترس و اضطراب را، ما اصلاً زندگی آرام نداریم! مدام موضوع آن عوض میشود. علت اصلی آن همین است.
امام باقر(ع) میفرمایند: اصلاً شما هدف زندگی را اشتباه گرفتهاید. فکر کردید میآیید اینجا، آمدهاید برای خوشگذرانی و راحت بودن، بعد همهاش مشکل پیش میآید، میگویید این چه دنیایی است. میگویند اصلاً آمدهاید اینجا برای عبور از همین مشکلات. برای این که از موانع درست عبور کنید. بعد مدام میگویید این موانع چیست؟ خدایا سر راه ما گذاشتهای. این همه مشکلات چیست؟ اصلاً فلسفه آن این است: عبور از موانع. همین عبور از موانع، فلسفه زندگی است. اگر توانستی مال و ثروت و نفوذ و امکانات و این رفاهیات دنیا را بگویید برای من نیست، من مالک نیستم. مالک هیچ چیزی نیستم. من مالک این بدنم هم نیستم. چه برسد به مالک اشیایی یا چیزهایی. و اینها همه امتحان هستند. من تحت نظر هستم. دارم دیده میشوم. دارم شنیده میشوم. دارم ثبت میشوم. میفرمایند: آن وقت دیگر به هیچ چیزی وابسته نمیشوی و هرچه را به دست میآوری، خوشحال نمیشوی. از دست هم بدهی، ناراحت نمیشوی. همیشه راحت و آرام هستی و همیشه متعادل هستی. نه مایوس میشوی، نه مغرور میشوی. میگویند نگرانیات فقط این خواهد بود که آیا مسئولیتم را در این مورد انجام دادم یا ندادم. درست عمل کردم یا نه. فقط نگرانی این باید باشد. این که این را که الان به دست آوردم یا از دست دادم، کنش و واکنش من در این ماجرا درست بود یا نبود. اما این که تهش چه چیزی را از دست دادم، چه چیزی را به دست آوردم، مهم نیست. اگر به اینجا رسیدید، شما شیعه ما و مومن هستید. ما شما را قبول داریم.
در هزینه کردن مال، در به دست آوردن مال، پاسخ برای خدا فراهم کردن. این فرق مومن و کافر است.
میگویند این که هر کاری را میکنید، بگویید اگر همین الان بمیرم، چه جواب خواهم داد. جواب باید داشته باشید. اگر این جواب را داری، مومن هستی. اگر نداری، کافر یا منافق هستی. ادای مذهبی در میآوری، ولی دین نداری. و این که فکر میکنند داشتن بد است. در حالی که خواستن باید مهار بشود. تولید بکن، به اندازه نیازت داشته باش. از راه مشروع به دست بیاور. بعد هم نگه ندار. یک بخشی پسانداز معقول است و خود ائمه میفرمایند پساندازی که زندگیات را یک اطمینان عقلانی بدهد، لازم است. اما مازاد بر آن، که خودتان میدانید، این پسانداز قطعی و ضروری هم نیست. همینطوری دیگر، حرص است. میفرمایند: مومن امکان ندارد که حرص ثروت یا قدرت یا حرص شهرت بزند. اگر ثروت و قدرت و شهرت آمد، از راه مسیر درست میآید. از آن درست استفاده میکنم. مازاد آن را هم برای دیگران خدمت میکنم. اما حرص آن را نمیزنی. وقتی از دست میدهی، حسرت نمیخوری. وقتی هم نداری، حرص آن را نمیخوری.
خود امام باقر(ع) تهیدست و فقیر نبود. ایشان هم مثل سایر ائمه تولید ثروت میکرد. میدانید که امام باقر(ع) صدها برده را میخریدند و آزاد میکردند. هزاران سکه به محرومین و فقرا میدادند. همین شاعر انقلابی کمیت اسدی، شاعر انقلابی علوی عرب که شعرهای بسیار خوبی علیه دشمنان و علیه حکومتهای فاسد و در تبیین مکتب اهلبیت میخواند، یک وقتی دو سه تا قصیده جدید گفت. پیش امام باقر(ع) آمد که آقا من قصیده جدید گفتم. بشنوید، میخواهم تقدیم کنم و در مورد آن نطر بدهید. برای پول هم نیامده بود. ولی امام باقر(ع) ۱۰۰۰ سکه نقره به ایشان دادند که یک کار قوی هنری و رسانهای بود. در افکار عمومی پخش میشد. آن موقع شعر بین عرب قویترین رسانه بود. هنوز هم خیلی اثر دارد. اصلاً شعر و رجز و اینها در ادبیات عرب خیلی مؤثر است. بعضی ادبیات کشورها، نثر نقش مهمتری دارد. در ادبیات عرب، شعر خیلی. و هم قبل از اسلام، دوره جاهلیت، شاعران بزرگی داشتند. هم بعدش.
قرآن شاعران و هنرمندان را به دو گروه تقسیم کرد. یکی آنهایی که هرکه هرچی به ایشان بدهد، حاضرند در همان مسیر شعر بگویند. «فِی کُلِّ وَادٍ یَهِیمُونَ» مکتبی نیستند، متعهد به منافع خودشان هستند. یکی هم شاعرهایی که قرآن میگوید مومنند و اهل عمل صالح هستند و شعر و هنرشان را در خدمت حق قرار میدهند.
که آنها را تجلیل میکند. امام باقر(ع) فرمودند: مال دنیا داشته باشید، اما دنیای دیگران را و آخرت خودتان را آباد کنید. میگویند: بهترین سرمایهگذاری، پسانداز برای آخرت است. که تا ابد هست. بروید آنجا پسانداز کنید. ثروت تولید کنید و قدرت، اما دلبسته و وابستهاش نباشید. جوری که اگر شب خوابیدی، صبح گفتند تمام اموالت سوخت. مثل بقیه روزها کار خودت را شروع کن. چنان که میدانید ائمه(سلامالله علیهم) از جمله امام باقر(ع) چند بار در طول زندگی تمام ثروتشان را توزیع کردند. خیلی کار جالبی است. هم سخت است ولی خیلی حال عجیبی میدهد. یعنی شما فردا صبح پا میشوی. کل پساندازت، خانهات، ماشینت، زندگی، امکانات، هرچه جمع کردی، همه را بدهی، قشنگ بتکانی، صفر. بگویی دوباره شروع میکنم. اصلاً یک چیز عجیبی است. ائمه چندین بار در زندگیشان این کار را کردهاند. مثلاً یک مرتبه نصف اموالشان را کلا دادند. یک سومش را دادند. کل آن را دادند. دوباره از صفر شروع کردند. یعنی کار میکند، اما هیچ وابستگیای به اینها ندارد.
فرمودند: آنکه خطر دارد برای انسان، دلبستگی و وابستگی است. وگرنه وارد سیاست بشوی، در تولید و کسب قدرت، وارد اقتصاد بشوی، در تولید و کسب ثروت، اینها اشکالی ندارد. ولی وابسته به آن نباید بشوی. این ثروت و قدرت نیاز مشروع خودت و خانوادهات را تامین میکند و مازاد آن را باید در راه خلق. امام باقر میگویند اگر چیزی به دست آوردید، یا حتی به دست نیاوردید ولی میخواهید به دست بیاورید، آن را میخواهید و این شما را از انجام وظیفه دور میکند. یعنی نمیگذارد درست تصمیم بگیری. او میشود دنیا. ولو اصلاً علم دین باشد. اصلاً فقه، تفسیر قرآن. دنبال درس علمی دینی، کار فرهنگی، ظاهراً دینی هستیم. اما آنچه را که داریم تعقیب میکنیم، دستاورد است که برای خود من اینجا داشته باشم. یعنی به ابدیت و آخرت توجه نداری. ممکن است گدا باشی ولی اهل دنیا باشی. یک وقتی هم امام گفت، گفت: گاهی یک کسی یک باغی دارد، اما زاهد و اهل دنیا نیست. یعنی این باغش را در اختیار همه فامیل، دیگران، مردم قرار میدهد. استفاده کنند. اگر هم فردا بگویند باغت کلا سوخت، او را باکی نیست. ولی یک کسی فقط یک تسبیح دارد. هیچی ندارد. ولی به همان دلبسته است. یعنی اگر این تسبیح خود را یک لحظه گم کند، حال او یکجوری میشود. این اهل دنیاست. اصلاً معنی اهل دنیا، اهل آخرت، اینها خیلی عوض میشود.
امام باقر(ع) میگویند ایجاد اشتغال، فرصتهای شغلی برای دیگران، یعنی مبارزه با بیکاری، عبادت است. تلاش برای مالداری عیبی ندارد. آنکه مشکل است، مالخواهی، مالپرستی است. میفرمایند: افزونطلبی شما را روی شما را میکند پشت به خدا.
خود امام باقر(ع) حقوق دهها کارگر را تامین میکردند، راحتی و تغذیه، بهداشت، حرمت، آبروی او را تأمین میکردند. میفرمودند: با بردهها بد صحبت نکنید. فرمودند یکی از علائم مومن این است که با کارگر خود با احترام و ادب صحبت کند. و سفره جدا برای کارگرها نیندازد. خودش و کارگرهایش با هم سر یک سفره بنشینند.
امام میگویند غذا اگر بهتر و بدتر است، غذای بهتر را بدهید به کارگران. آنچه که خوشمزهتر است، بهتر است، به آنها بدهید.
تعبیری در مورد امام باقر(ع) است که: «ظاهر الجود فی الخاصه و العامه» یعنی مشهور بودند به جود. حالا جواد فقط حضرت جواد الائمه نیست. همه اینها جوادند. میگویند: امام باقر همه، موافق و مخالف، ایشان را قهرمان جود و بخشش میدانستند. حتی کسانی که قبول نداشتند این خط را، همهشان وقتی گرفتار میشدند، میآمدند مدینه، در خانه امام باقر. که آقا ما یک مشکل و گرفتاری داریم. و ایشان هم نمیپرسید که موافق ما هستید، مخالف ما هستید. کی هستید؟ هرچی داشتند، میدادند. در یک روز، یکی از روات میگوید که: «مشهور الکرم فی الکافه». همه جا مشهور به این بودند که هرچی دارند به دیگران میدهند. و ممکن است در یک روز هزاران سکه به دیگران بدهند و همان روز در خانه خودشان غذا نداشته باشند.
یکی از افرادی که با ایشان بود، میگوید: جمعهای بود که ایشان محصول کار اقتصادی و مزرعهشان و اینها را میآوردند. گاهی جمعهها تقسیم میکردند اینور و آنور. میگوید: جمعهای که من با ایشان بودم، ۸۰۰۰ دینار، یعنی ۸۰۰۰ سکه طلا، ایشان آن روز بین محرومین، گرسنگان و بردگان تقسیم کرد.
خب معلوم میشود تولید ثروت خیلی بالاست که در عین حال میگوید خودش مثل بردگان زندگی میکرد و از آنها سادهتر بود. اموالش را به سه قسم تقسیم میکرد. یک سوم سهم هزینه زندگی، برای خرج خودش و کسانی که در خانه و اینها. یک سوم برای همسایگان و فقیران فامیل. و یک سوم باقیمانده میان مستمندان، گرسنگان، یتیمان و بردگان شهر همواره تقسیم میشد.
یکی دیگر نقل کرده، هرکدام یک روایت است. یکی دیگر میگوید: یک روز با ایشان به بازار بردهفروشها رفتیم. ۱۱ برده خرید و آزاد کرد. حتی وقتی از دنیا رفت، ایشان در وصیتنامهشان فرموده بودند باز ۲۰ تا برده که حاصل جنگی بودند اینها بیشتر. اینها را مثلاً آزاد کنند، بخرند، آزاد کنند. میفرمود: هر روز صدقه بدهید و صدقه فقط پول نیست. مشکل هرکس را که حل کنید، صدقه است. میگویند: اگر در مسیر میروید، آشغال و زباله میبینید. یک مشکلی است. یک جایی آب کافی نیست، یا یک عیبی هست آن را حل بکنید، این صدقه است. بالاترین صدقه است. اگر چیزی را به جاهلی بیاموزید، صدقه است. اگر در جلسهای کر و لالی نشسته و نمیفهمد بقیه دارند چی میگویند، هی با هم میگویند و میخندند، و این بنشیند، به او حالی کند مثلاً با زبان اشاره، تفهیم کند که ما داریم چی میگوییم. فرمودند: صدقه است. شاد کردن خانوادهای که غمگین است عبادت و صدقه است.
امام باقر(ع) فرمودند اگر کسی خانوادهای را ببیند که آنها غصهدار هستند یا مشکل مالی یا غیر مالی دارد بگوید به من چه و از کنار آنها رد شود و هیچ کمکی نکند فرمودند مشمول شفاعت ما نخواهید بود و از ما نیستید. حتی اگر نمیتوانید به کسی کنید، پول ندارید نمیتوانید کمک مالی بکنید حال او را خوب کنید، به او آرامش بدهید و روحیه او را خوب کن. به او بگو تنها نیستی، مشکل حل میشود، تنها تو نیستی همه با هم هستیم. به او آرامش بده، این هم صدقه است. خندان غصهدار، او را شاد کن، میفرمودند صدقه و عبادت است.
میفرمود: جمعهها بیشتر به دیگران خدمت کنید و صدقه بدهید. میدانید که صدقه از صدق میآید. صدقه یک علامت صداقت است. چون بعضیها زبانباز هستیم، بلد هستیم. خیلی روزی قربان صد نفر میروند. هیچ کار هم برای هیچ کس نمیکنند. فقط قربان بروند. فدات بشم، ما چاکریم، ما نوکریم، فلان و در خدمتیم! خب بابا این همه چاکریم و در خدمتیم، گفتیم یک بار دست توی جیبت بکن. یک مشکلی را حل کن. دو ساعت وقت بگذار، بیا کمک کن، مشکل ما را حل کن. در آن حد ما چاکر نیستیم. در همین حد دو ثانیه چاکر بودیم!
امام باقر(ع) میفرمایند: آنهایی که زبانبازی میکنند و هیچ کاری نمیکنند، اینها آدمهای درستی نیستند. کسانی که در مشکلات شما را تنها میگذارند، وقتی اوضاعتان درست است، رفیق هستند. وقتی که نیستید، کاری به شما ندارند، اینها آدمهای درستی نیستند. انسانها را در مشکلات میشود شناخت. نه در رفاه و راحتی. وقتی اوضاع خوب است، همه خوب هستند. وقتی اوضاع خراب میشود، میبینی بیشتریها بد هستند. خود ما هم گاهی اینطور هستیم.
به همه هدیه و صله میداد. از جمله به دوستان، کسانی که مشکلاتی داشتند با ما خدمت ایشان آمده بودند. یک بار ۵۰۰ درهم، یک بار ۷۰۰ درهم، یک بار ۱۰۰۰ درهم، یعنی سکه نقره، به افراد میداد. و اجازه نمیداد که مثلاً از بالا به پایین. بیا، بفرما، بردار، برو! بعد هم مدام منتظر باشد که طرف هی تشکر کند! خیلی عجیب است. امام صادق(ع) میگویند: پدر ما امام باقر، وقتی به کسی کمک میکرد، اولاً جلوی دیگران این کار را نمیکرد که بقیه ببینند و تحقیر بشود. بعد هم اینقدر پدرم امام باقر، ادب و تواضع میکرد که اگر کسی نگاه میکرد، خیال میکرد او دارد به ایشان کمک میکند. خیال میکرد ایشان دارد از او گدایی میکند. پول یا هرچیزی را از بالا، روی دست طرف اینجوری نمیگذاشت. پدرم با دو دست اینجوری تقدیم میکرد. امام باقر به چشم آن کسی که به او کمک میکرد، نگاه نمیکرد که او شرمنده نشود. سرشان را پایین میگرفتند. من کودک بودم یک وقتی دیدم افرادی، آن ایشان دارند کمک میکنند. این پول را، یک چیزی را توی دست طرف گذاشتند. بعد بوسیدند. باز توی دست او گذاشتند. بعد هم نایستادند که او تشکر کند و مدام تملق بگوید. گفتم: چرا این پول را بوسیدید؟ گفتند: برای این که مستقیم به دست خدا رفت. اول پول را زدند به دست این انسان محروم گرفتار، چون دست او دست خداست. آن را بوسیدم برای این که خودم متبرک بشوم، گذاشتم. گفتم چرا به چشمانش نگاه نکردید؟ چرا نایستادید تشکر کند؟ زود تمام کردید رفتید؟ فرمودند برای این که نباید تحقیر بشود. امامهای ما اینها بودند. و این سبک زندگی ماهاست!
سلما، کارگر امام باقر(ع) است، میگوید: یک روز گفتم آقا چه کار میکنید؟ هرکسی میآید. بعضی از اینها هم فهمیدند اینجا چه خبر است. همینجوری هی پا میشوند و میآیند. شما چرا هیچی برای خودتان نگه نمیدارید؟ چرا بهترین غذاها را به این بقیه میدهی؟ چرا بهترین لباسهایت را به بقیه میدهی؟ کنیز امام به امام اعتراض میکند. حقوق بردگان در اسلام و نهضت آزادی، آزاد کردن بردگان، حقوق بردگان. این را مقایسه کنید با اتفاقاتی که هزار و خوردهای سال بعد، ۱۲۰۰ سال بعد، یک هزارم اینها انجام شده، میگویند آزادی بردگان و حقوق بردگان! اصلاً برده جوری بود که اینقدر به آنها در خانه امام خوش میگذشت و محبت میدیدند که آنها را آزاد میکردند، میگفتند بروید، آنها نمیرفتند. یعنی باید او را بیرون میکردند. میگفتند برو دیگه. میگفت: نمیخواهم بروم!
فضه (نقره خانم) کنیز حضرت فاطمه(س) است. یک روز سلمان آمده، میگوید: دیدم این خانم کنیز، خوابیده است. حضرت فاطمه دارد کار میکند. بعد به من هم میگوید (به سلمان) هیس! خانم بیدار نشود! گفتم ببخشید ما نفهمیدیم خانم کیست؟ کنیز کیست؟ ایشان خوابیده، شما داری کار میکنی. بعد به من میگویی ساکت باشم، بیدار نشود؟ حضرت فاطمه(س) گفتند یک روز من کار میکنم، ایشان استراحت میکند. یک روز ایشان کار میکند، من به کارهای دیگرم میرسم. امروز نوبت من است.
راجع به همین امام باقر(ع) هست. به کارگری گفتم برو فلان کار را بکن. این گاهی هم از زیر کار در رو و تنبل و اینها هم بود. زرنگبازی در میآورد. ولی معمولا تنبلها زرنگبازی در میآورند. بعد یک کاری بهش دادند. تاکید کردند: آقا این کار را برو بکن، این فوری است. نروی، باز دو ساعت دیگر برگردی. این رفت. دیدند طول کشید. امام باقر(ع) آمدند. دیدند این رفته تو اتاق بغلی، خوابیده است! اینقدر هم که بر آن تاکید کردند که این کار را سریع انجام بده. گفت: چشم. اما رفته آنجا خوابیده است. امام آمدند بالا سرش نشستند. همینطور که کارهای خودشان را میکردند، این را باد میزدند که این آقا از خواب بیدار نشود! مگسها را میپراندند که بیدار نشود. همانطور که مثلاً دارند ذکرشان را میگویند یا دارند به یک مسئلهای فکر میکنند یا کار میکنند، بیسروصدا او را هم باد میزنند. بعد این پا میشود، میبیند امام باقر بالا سرش هستند. میگوید: من نرفتم آن کار را نکردم. بعد امام – به تعبیر من میگویند- چقدر تو پررو هستی! اصلاً نمیگذاشتند کسی مؤاخذهاش بکند. او به امام باقر میگوید که من میدانم شما این کاره نیستی. من میدانم اگر به حرف شما گوش هم نکنم، هیچ اتفاقی نمیافتد. امام نشسته او را باد میزند. این بحث بردهداری در اسلام و بردهداری در غرب و دیگران را شما ببینید.
حیّانابنعلی میگوید من یک وقتی مشکلات اقتصادیام خیلی شد. دستتنگ شدم، بدهکار شدم. همین رفقا و برادران دینی و مذهبی و کسانی که در نماز با هم هستیم و برادر برادر میگوییم، سراغ هرکدام از آنها رفتم، محل نگذاشتند. به یکی رفتم، گفتم گفت ای همین پیش پای شما پول داشتم، دادم، رفت. آن یکی دیگر میگوید من خودم چک دارم، گرفتار هستم! هرکدام یک چیزی گفتند. آمدم خدمت امام باقر(ع) گفتم آقا، من واقعاً نمیدانستم فلانی، فلانی و اینها اینقدر به ایشان اعتماد و لطف داشتم و اینها. اصلاً در این مشکلات آدم را نمیشناسند. فرمودند: وقتی گشادهدستی و وضعت خوب است، همه رفیق هستند. وقتی مشکل پیدا میکنی، دوستان واقعی معلوم میشوند. برادران واقعی که واقعاً برادر و خواهر هستند، در مشکلات معلوم میشوند، نه در وضعیت عادی.» بعد میگوید خود ایشان ۷۰۰ درهم به من دادند. گفتند برو اگر مشکلت حل نشد، باز بیا ببینم کار دیگری میکنم یا نه. «فَإِذَا نَفَدَتْ فَاعْلَمْنِی» اگر باز هم مشکلت حل نشد، به من خبر بده.
فرمودند: به کسی که کمک میکنید، یا کسی که زیردست شماست، از شما دستور میگیرد، زیباترین عبارات را به کار ببرید.» کلماتی که درش تحقیر باشد، تمسخر باشد، توهین باشد، حق ندارید به کار ببرید. بگویید. امام به کسی میخواست کاری را بگوید، کارگر و اینها، میگفتند خدا به تو برکت بدهد. میگفتند برادر، بنده خدا، حبیبی، عزیزم. با کارگر خود اینطوری حرف میزد و میفرمود: «سَمُّوهُمْ بِأَحْسَنِ أَسْمَائِهِمْ.» وقتی کسی را صدا میزنید، به زیباترین اسم صدا بزنید. «أحسن الأسماء»، زیباترین لقب، مؤدبانه. خب این هم ثروت است دیگر، ولی مالدار است، اما مالاندوز نیست. سرمایه دارد، اما وابسته نیست. همهاش در خدمت به خلق. و بعد امام فرمودند: یکی از راههای تهذیب نفس، انفاق است. یکی از راههایی که میخواهید تقوا بیشتر بشود، حریت و وارستگی بیشتر بشود، کم کردن وابستگی است. میفرمایند یکسری مقامات معنوی هست که فقط از این طریق به دست میآید که عرق بریزی، ثروت تولید کنی و دل بکنی، بدهی برود. این تهذیب نفس است. چون عدهای اصلاً کار نمیکنند، راحتطلب هستند. این ضد تهذیب نفس است. عدهای هم کار میکنند، پول در میآورند ولی حاضر نیستند بدهند. این هم ضد تهذیب است.
امام باقر(ع) فرمود: کار کنید، رنج ببرید، عرق بریزید، از سختی نترسید و بعد به بقیه بدهید. فرمودند: جد ما علی، امیرالمومنین(ع) میرفت زمین را میکَند آب میرسید. آنقدر تشنه در آفتاب گرم در مدینه زمین را میکَند. آب که از زمین بالا میزد ، از آن آب نمیخورد. و هنوز دستش را نشسته، کاغذ و قلم، سند میآوردند و میگفتند: این وقف بردگان است. این وقف یتیمان است. این وقف در راهماندگان است. این وقف فلان است. و خودش از آن آب نمیخورد. میگفت مثل گردن شتر، آب فواره بیرون میزد. امام باقر میفرمایند: اینها تهذیب نفس است و چون وابسته نبود، از هیچکس نمیترسید.
امام(ره) میگفت: اینهایی که از آمریکا میترسند، یک علت اصلی آن این است که تهذیب نفس نکردهاند. اینهایی که از شاه میترسیدند، از صدام میترسیدند، از آمریکا میترسند، اینها تهذیب نفس نکردهاند. اینها توحیدشان مشکل دارد.
یک نکته دیگر این که، قبل از این که یک حادثهای در زندگیمان اتفاق بیفتد، دقت خیلی نمیکنیم. بیحساب و کتاب بیمبالات هستیم. بعد که مشکل پیش میآید، داغون میشویم، عصبانی میشویم و هی تقصیر این و آن میاندازیم و از این قبیل. باز امام باقر(ع) میفرمایند: سبک زندگی مومنانه خلاف این است. فرمودند: قبل از این که یک حادثهای در زندگی اتفاق بیفتد، نظم، برنامهریزی، رفع مشکلات، درست مدیریت کنید که مشکل پیش نیاید. تذکر است، آموزش است، هر کاری است. اما وقتی که شما وظیفهتان را انجام دادید، بعد یک مشکلی پیش آمد، بعدش دیگر باید کاملاً آرام باشید. اصلاً انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است.
یک نمونه دارد که یک کودک نوزادی داشتند و یک خانمی در خانه کار میکرد. این خانم یک مقداری سر به هوا بود و گاهی بچه را بغل میکرد. مثلاً دقت نمیکرد از کنار آن حوض آب رد میشد یا میرفت بالای پشتبام، روی نردبان و اینها. این بچه را هم همینطور هی میبرد و میآورد. امام چند بار به این خانم گفتند مواظب باش. این بچه کوچک بغل شماست با احتیاط باش. یک روز ایشان در جلسه نشسته بودند، یکی خبر آورد که این خانم کار خودش را کرد. بچه از بغلش افتاد و مرد. دیدیم که امام باقر یک لحظه سکوت کردند و بعد گفتند که: الحمدلله. چیزی داد و گرفت. ما نفهمیدیم که قضیه چه بود. ولی دیدیم ایشان خیلی آرام هستند. فرمودند: خداوند چیزی داد و برای خودش بود و پس گرفت. بعد به آن شخص گفت: بگویید ناراحتی نکند. برای کفن و دفن بچه آماده شوید. به آن خانم هم که آن کنیز بود بگویید که ناراحت نباش. هیچ آسیب و صدمهای متوجه شما نیست و شما در راه خدا آزاد هستید یعنی نه این که مجازات نیست بلکه انگار یک هدیهای هم به او داد! شما آزاد هستید، بروید.
«أنت حره لوجه الله لما تداخلک من الروع» شما آزاد هستید هرجا بخواهید میتوانید بروید برای این که من میدانم این خانم ترسیده است. از این بعد هم، هر بار مادر این بچه را ببیند یا من را ببیند، روی این خانم فشار میآید. میگوید من قاتل بچهشان هستم. من راضی نیستم ایشان عذاب وجدان داشته باشد. به آن خانم بگویید شما آزاد هستید هیچ مشکلی ندارد عمدی که نکردی، شما هرجا میخواهی بروی برو. برده را هم که آزاد میکردند یک مقدار پول و غذا و لباس هم به او میدادند که هرجا میخواهد برود مثلاً به شهرش برود. آن شخص میگوید پرسیدم آقا قضیه چه بود چه خبر بود؟ فرمودند این کودک از روی دوش این خانم افتاده و مرده است! من گفتم بچه را آماده برای کفن و دفن کنند و این خانم را هم مرخص کردم. «انه قد سقط من جاریة کانت تحمله فمات» بعد میگوید خب چرا او را آزاد کردید این باید تنبیه بشود چیزی که چند بار به او تذکر داده بودید؛ و بعد هم که خبر مرگ فرزندتان را آوردند خیلی عجیب است اینقدر شما آرام هستید، امام(ع) فرمودند ما قبل از این که حادثهای اتفاق بیفتد تذکر میدهیم، تلاش میکنیم، دقت میکنیم، سخت میگیریم ولی وقتی که آن اتفاق افتاد دیگر تمام است! نه اظهار غم و غصه، نه عصبانیت نه مجازات، اتفاقی است که افتاده، خدا خواسته است. خدا میبیند و میداند اما این که چرا این خانم را آزاد کردم برای این که میدانم او از همین الآن دارد شکنجه میشود و خودش ناراحت است. نمیخواهم این خانم عذاب وجدان داشته باشد و هر بار ما را که میبیند، خودش را قاتل بچه ببیند. ایشان باید برود که فشار روانی روی این خانم نیاید. فرزندی که خیلی او را دوست داشتم. شاید هم همین بوده، وقتی میمیرد، میگویند آقا چرا شما نه گریهای، نه یک اشکی، نه یک آهی؟ فرمودند که: چرا قلب من آتش گرفت. قلبم برای این بچه سوخت. اما وقتی که این اتفاقات اینجوری برای ما میافتد، باید آرامش کامل باید داشته باشیم و داریم. چون مشیت الهی است. خداوند میبیند و بدون اراده الهی اتفاق نمیافتد. ما خدا را میخوانیم. به او پناه میبریم و به آنچه خدا میخواهد، راضی هستیم. من اعتراضی ندارم. و لذا بعدش ما دیگر آه و ناله نمیکنیم. ما تسلیم خداوند هستیم.
ببینید این هم یکی از سنتهای اهلبیت است که امثال من نداریم. ما گاهی قبلش بیاحتیاطی میکنیم. بعد که یک اتفاقی میافتد، داد و نعره و قال و قیل که تقصیر آنهاست، تقصیر توست. نه. اینها برعکس بودند. «إِنَّا نَدْعُو اللَّهَ فِیمَا یُحِبُ» ما خدا را میخوانیم در آنچه که او میخواهد. ما با خدا حرف میزنیم. ما با خدا درد دل میکنیم.
«فَإِذَا وَقَعَ مَا نَکْرَهُ» اگر یک چیزی که برای ما ناپسند و سخت است، اتفاق افتاد، که برای همه میافتد، «لَا نُخَالِفُ اللَّهَ فِیمَا یُحِبُّ» به خداوند اعتراض نمیکنیم. و بیصبری نمیکنیم. بین شما کسی هست که در زندگی خود هیچ مشکلی نداشته باشد؟ چون اگر بگوید بله، اول از همه معلوم میشود که دروغگو این جمع اوست! اصلاً کسی وجود ندارد؟ امکان ندارد کسی باشد و بگوید من هیچ مشکلی در زندگیام ندارم. بعضیها که میگویند من بدبختترین آدم دنیا هستم. اصلاً خدا با من لج است. ما را هدف گرفته است، ولی ما را ول نمیکند.
یک وقت در فامیل ما، در یک خانواده، سه- چهار تا مرگ با فاصله کوتاهی اتفاق افتاد. خدا رحمت کند ایشان را. خیلی آدم بانمک و متدینی هم بود. گفت این عزرائیل به محله ما آمده، مثل این که راه را گم کرده نمیتواند برود! این همینطور هی دور خودش میچرخد. هر دو سه روز، یکی را میگیرد! میگفت یک نفر برود این راه خروجی را به او نشان بدهد! بابا، ول کن! چهار نفر در ظرف دو- سه هفته از ما گرفتی!
ما فکر میکنیم که زندگی باید بیمشکل باشد و اگر مشکلی در زندگی ما هست، این علامت بدبختی ماست و بدشانسی است. و فقط ما هستیم. دیدید بعضیها به بقیه نگاه میکنند، به خیالشان آنها خیلی خوشبخت هستند. بعد میگوید کاشکی من به جای این بودم! نمیداند که در خانه او، در زندگی او، آنها همین حرف را دارند راجع به تو میزنند. او میگوید کاش جای تو بود. این خیلی حرف مهمی است.
امام باقر(ع) میفرمایند: وقتی کسی فکر کند که قرار است در این دنیا هیچ مشکلی نباشد، کوچکترین مشکلی که برای او پیش میآید، از پا در میآید. میگوید خدا کی بوده؟ حق و باطل چیست؟ و فلان چیست؟ این همه بدبختی. چه در زندگی فردی، چه در زندگی اجتماعی، رنج و ناهمواری جزء ثابت زندگی است. اصلاً ما به عالم دنیا و طبیعت آمدهایم که در مصاف با این رنجها و مشکلات باشیم.
خداوند هم صریح در قرآن میفرمایند: «لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ فِی کَبَدٍ» ما اصلاً انسان را در رنج خلق کردهایم. دنیا، دنیا محل رنج است. اینجا بهشت نیست. آنهایی که فکر میکنند در دنیا میشود بهشت ساخت، اشتباه میکنند. اصلاً اینجا بهشت نیست. بهشت بعداً است، برای کسانی که در دنیا با رنجها درست مواجه بشوند. «إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ» ما آدم و انسان را خلق کردهایم. «فِی کَبَدٍ» زندگی یک سلوک دائم، توأم با رنجهاست. چرا؟ برای چی خدا میخواهی ما را رنج بدهی؟ چه مشکلی با ما داری؟ نه. برای این که تکامل بدون رنج نمیشود. میفرمایند: باید درگیر انواع و اقسام مشکلات در زندگی بشوید. مشکل غذا، مشکل شغل، مشکل ازدواج، مشکل بیماری، مشکل مرگ، مشکل بیآبرویی، مشکل انواع و اقسام مشکلات.
امام(ع) میفرمایند بخشی مشکلات را خودتان برای خودتان به وجود میآورید. اشتباه میکنید، خطا میکنید، افراط و تفریط میکنید، مشکل پیش میآید. بعد تقصیر خدا و پیامبر و فامیل و بقیه میاندازید. خب، خودت غلط عمل کردی. مثلاً دروغ میگوییم، بعد میبینیم هیچ کس به ما اعتماد ندارد، آبرو نداریم. خب، خودت کردی. اما بعضی مشکلات هم تو نقشی نداری، برایت به وجود آوردهاند.
خدمت یکی از رفقا توی ماشین بودیم، گفتم نگاه کن، بعضی مشکلات ما بد رانندگی میکنیم، به بقیه میزنیم خب، مقصر ما هستیم. بعضی مشکلات هم هست که شما درست هم رانندگی کنی، یکی میآید به شما میزند. این دسته دوم تقصیر ما نیست. یک کسی دیگر مقصر است یک اتفاقی افتاده است. حالا نحوه کنش و واکنش ما در برابر این مهم است. البته حرف زدن اینها آسان است. همین الان که دارم اینها را به شما میگویم، به دو سه تا مسئله دارم فکر میکنم که چطوری میشود پدر او را درآورد! ولی خب، گفتنش هم قشنگ است. شنیدنش هم قشنگ است. ولو نه من اهل عمل هستم، نه شما اهل عمل باشید.
یک تعبیر دیگر در قرآن را نمیدانم دیدید، به آن فکر کردید یا نه؟ خیلی آیه عجیبی است. خداوند میفرمایند که: «أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ» اینها نمیبینند توجه نمیکنند، نمیفهمید که سالی یک یا دو تا امتحان بزرگ میشوید. سالی یک یا دو تا مشکلات بزرگ در زندگیتان پیش میآید. این را نمیفهمید هنوز برای چیست؟ هی میگویید آقا، ما بدبختیم. این چه دنیایی است؟ معلوم نیست چی به چی است.
«أَفَلَا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عَامٍ مَرَّةً أَوْ مَرَّتَیْنِ» نمیفهمند که هر سال آزمایش میشوند. سالی یک یا دو آزمایش بزرگ در زندگی همه شما هست. فکر میکنید اینها اتفاقی پیش آمده است. فکر میکنید بدشانس هستید نه اینطور نیست. اینها جزو پروژه الهی است. یکی دو نوبت گریبان ما را میگیرند. ببینند الان چه کار میکنیم. یک مرتبه گرفتار یک فقر و ورشکستگی میشوی. یک مرتبه گرفتار یک دعوا، یک طلاق، یک بیآبرویی، یک بیماری سختی. عزیزت میمیرد.
قرآن میفرمایند سالی یکی دو تا اتفاق بزرگ در زندگیتان پیش میآید. میگوید هدف، آزار دادن شما نیست، نیست. «یُفْتَنُونَ»، فتنه است. آزمون است. که چطوری کنش و واکنش نشان میدهید. امتحانهای سالانه.
امام باقر(ع) فرمودند: در برابر مشکلات پایدار و قوی باشید. تحمل کنید. نتیجه پایداری، پویایی است. بالندگی است. عبور از این مشکلات شما را قوی میکند، روح شما را قوی میکند. در زندگی، مشکلات فردی، مشکلات اجتماعی.
بعد قرآن میفرمایند: یکی از علائم انسانهای بزرگ، «الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ» کسانی که برایشان بأساء و ضراء، یعنی رنج، سختی، گاهی جنگ، مشکلات جدی، جانی، مالی برایشان پیش میآید، اما «الصَّابِرِینَ». صابر و قوی هستند، محکم هستند. نه از پا در نمیآیند. نه به فساد و گناه میافتند، نه خیانت میکنند، نه به خدا فحش میدهند، نه به بقیه، و تعادل خودشان را از دست نمیدهند. قرآن میفرمایند: «الصَّابِرِینَ فِی الْبَأْسَاءِ وَالضَّرَّاءِ» کسانی که در این مشکلاتی که گاهی سالی یکی دو تا مشکل بزرگ برایتان هست، اینها امتحان و سؤالهای امتحانی است. معلوم هم نیست چه وقت به تو میگویند دیگر امتحان تمام شد، بلند شو برو! ولی صابر و قوی و محکم هستند.
در آیه دیگر میفرمایند: «یا ایها الذین آمنوا» اصلاً خطاب میکند به مومن. میگوید ایمان جدا از این نیست. این هم نکات مهمی بود که از امام باقر(ع) گفتیم.
حالا شما ببینید، هم من که دارم اینها را به شما میگویم. هم شما که اینها میدانید و الآن هم دارید میشنوید همه ما هم ذهناً قبول داریم، میگوییم این حرفها درست است. ولی درگیر همین مسائل میشویم و اینجوری نیستیم. میخواهیم سریع انتقام بگیریم. سریع یقه یکدیگر را بگیریم. سریع مایوس میشویم. سریع مغرور میشویم. امام باقر(ع) میفرمایند همه اینها به این دلیل است که قرآن را درست نمیخوانیم. ایشان میفرمایند اگر قرآن را درست بخوانید و قبول داشته باشید، میفهمید که خیلی از این رنجها و مشکلات، به خاطر جهانبینی غلطی که ما داریم، گرفتار آنها میشویم.
و السلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی